عشقم را ببخشم یا نه؟

مجموعه: کوچه پس کوچه های تفاهم

خطاهای همسر, اشتباهات همسر,همسر خطاکار

اگر می‌خواهید با اشتباهاتی که نباید به راحتی بخشیده شوند آشنا شوید و بدانید از کنار کدام یک از خطاهای همسرتان بگذرید، این مطلب را بخوانید. شاید به جای بحث بی‌پایان در مورد یک موضوع با یک گفت‌وگوی ساده و منطقی بتوانید همسر خطاکارتان را اصلاح کنید.

 

شاید همه اشتباهات همسرتان روی زندگی شما کم و بیش تاثیر داشته باشد اما همه آنها رابطه شما را ویران نمی‌کنند. اینکه شما در مورد چه چیزهایی حساس باشید و اینکه همسرتان اشتباهش را از چه راهی انجام دهد، می‌تواند شما را به همسری سخت‌گیر یا بی‌خیال تبدیل کند. اگر می‌خواهید با اشتباهاتی که نباید به راحتی بخشیده شوند آشنا شوید و بدانید از کنار کدام یک از خطاهای همسرتان بگذرید، ادامه این مطلب را بخوانید. شاید به جای بحث بی‌پایان در مورد یک موضوع با یک گفت‌وگوی ساده و منطقی بتوانید همسر خطاکارتان را اصلاح کنید.

اگر به زنان دیگر لبخند زد
«فکر می‌کنم اگر همین امروز زندگی‌ام را توی دستم نگیرم، همه چیز خراب می‌شود. از اینکه همسرم با خانم‌های دیگر- در محیط کار یا جلسات دوستانه- حرف می‌زند و شوخی می‌کند، عصبی می‌شوم. نمی‌دانم به‌خاطر این رفتارها باید او را ببخشم یا اینکه قاطعانه‌تر برخورد کنم؟»

قرار نیست با  ازدواج کردن افراد، روابط آنها محدود شود یا از بین برود. روابط بیرون از خانه شما و همسرتان بعد از زندگی مشترک، ممکن است گسترده‌تر شود اما آنچه به حفظ این ارتباطات کمک می‌کند، پایبندی شما به اصولی است که بر سر آنها توافق کرده‌اید. اگر روابط همسرتان خارج از محدوده وفاداری باشد یا رنگ و بوی پنهان‌کاری یا خیانت به خود بگیرد، بخشیدن او اصلا ساده نیست. یک اشتباه کوچک و عبور از خط قرمزها کافی است تا زن و شوهرها را برای مدتی طولانی نسبت به رفتارهای هم بی‌اعتماد و حساس کند. در صورتی که متوجه شدید همسر شما در روابطش با جنس مخالف جانب احتیاط را رعایت نمی‌کند به جای تکرار جمله «من او را نمی‌بخشم!» سراغ گفت‌وگو بروید. بهترین راه برای عبور از این بحران صحبت کردن و انتقال مسائلی است که ممکن است پیش از این آنها را نادیده گرفته باشد. در صورتی که موضوع ادامه پیدا کرد یا همسرتان به تعهداتش وفادار نماند، بهترین راه یک مذاکره جدی و گوشزد کردن عواقب موضوع است. البته قبل از آنکه همسرتان را با عواقب کارش آشنا کنید، در مورد تصمیم‌هایی که می‌گیرید فکر کنید.

 

زنگ خطر: مراقب باشید این احساس را در همسرتان ایجاد نکنید که به او بی‌اعتماد هستید یا به دیگران اعتماد ندارید؛ هر دوی این موارد در طرف مقابل تولید مقاومت می‌کند و میان شما فاصله می‌اندازد.

اگر خواست خودش باشد
به همسرم می‌گویم اگر مرا دوست داری، باید آن‌طور که من انتظار دارم باشی. دوست دارم شریک زندگی‌ام همان‌طور که من دوست دارم لباس بپوشد و همان‌طور که من انتظار دارم وقت بگذراند و سراغ شغلی برود که من دوست دارم. همسرم را به دليل آنکه طبق خواسته من رفتار نمی‌کند باید ببخشم یا نه!

کم نیستند زوج‌هایی که گمان می‌کنند بعد از ازدواج اجازه دارند در مورد همه مسائل طرف مقابل‌شان تصمیم بگیرند. انگار شریک زندگی آنها صاحب هیچ نظر و عقیده‌ای نیست یا نظر و عقیده‌اش نادرست است و به کسی احتیاج دارد که برایش تصمیم بگیرد. شما پیش از ازدواج باید به فکر چنین روزی باشید و فردی را انتخاب کنید که در مسائل حساس، نظری مشابه یا نزدیک به شما دارد. اگر شما فردی کاملا متفاوت با خود را انتخاب کرده‌اید، دیگر نمی‌توانید گناه این تفاوت را به گردن او بیندازید و به دليل اینکه نظری متفاوت با شما دارد او را نادیده بگیرید.

زنگ خطر: در صورتی که موضوع از تحمل شما خارج شد، می‌توانید کمی مقاومت و پافشاری نشان دهید اما مراقب باشید لجبازی جایگزین رفتار منطقی نشود.

اگر رفیق‌باز بود
ارتباط همسرم با دوستانش یکی از دلایل همیشگی بحث‌های ماست. من به بعضی از دوست‌های همسرم اعتماد ندارم یا از معاشرت با همسران‌شان لذت نمی‌برم اما همسرم حاضر نیست به ارتباطش با آنها پایان دهد.

رابطه همسرتان با دوستانش بعد از ازدواج هم می‌تواند ادامه داشته باشد، مشکل از آنجا شروع می‌شود که برخی از همسران نمی‌توانند بین زمانی که مجرد بوده‌اند و حالا که متاهل هستند وجه تمایز درستی قائل شوند. آنها می‌خواهند روابط‌شان را با همان کیفیت و کمیت حفظ کنند و این خواسته گاهی دردسرساز می‌شود. موضوع ارتباط با دوستان هم از  مواردی است که از همان ابتدا باید تکلیفش را مشخص کنید و در مورد محدودیت‌هایش به توافق برسید. بهترین رفتار در این مورد، توضیح دادن جدی خط قرمزها و رسیدن به یک نظر مشترک برای ایجاد تعادل است. مراقب باشید از احساس ناخوشایندی که بدون دلیل به دوستانش دارید حرف نزنید و با توهین‌ها، حرف‌ها و رفتارهای نسنجیده مقاومت را در همسرتان ایجاد نکنید.

زنگ خطر: اگر این موضوع از تحمل‌تان خارج شد می‌توانید از تذکر و  نوشتن احساس کمک بگیرید.

اگر خانواده‌اش آزارم دادند
من و همسرم هیچ مشکلی با هم نداریم. تنها دلیل اختلاف ما، رفتارهای خانواده‌اش است. آنها برخورد مناسبی با من ندارند و با حرف‌ها و طعنه‌های‌شان آزارم می‌دهند. آنها با جر و بحث‌های‌شان روز عروسی‌ام را هم به بدترین روز زندگی‌ام تبدیل کردند. نمی‌دانم همسرم را به دليل اشتباه‌هاي خانواده‌اش ببخشم یا از او بخواهم بین خانواده‌اش و من یکی را انتخاب کند؟

برخی از دختران  از کودکی به واسطه شنیدن انتقادهای اطرافیان‌شان از خانواده شوهرشان، ناخودآگاه زمینه‌ای برای مقاومت یا احساس دشمنی نسبت به خانواده شوهر دارند و با این پیش‌فرض، می‌توانند یک رابطه کم‌تنش را هم بحرانی جلوه دهند. نمی‌خواهیم بگوییم خانواده همسر شما هیچ اشتباهی نمی‌کنند اما قبل از قضاوت در مورد آنها، رفتار خانواده خود را هم بررسی کنید. آیا آنها هم تاکنون اشتباهی انجام نداده‌اند؟ پس چرا ساده از کنار خطای آنها می‌گذرید ولي یک اشتباه کوچک از طرف خانواده همسرتان شما را آشفته می‌کند. قبل از آنکه در مورد خانواده همسرتان قضاوت کنید، سهم خود را در این اتفاق مشخص کنید و ببینید همسرتان در چنین موضوعی چه نقشی دارد. اگر خانواده شوهرتان اشتباهی غیرقابل بخشش را انجام داده‌ که تاثیری جبران‌ناپذیر در زندگی شما گذاشته، می‌توانید از آنها دلگیر باشید اما آیا دلگیر بودن‌تان از همسرتان به دليل اشتباه‌هاي اطرافیانش منطقی است؟

زنگ خطر: همسرتان را میان خودتان و خانواده‌اش قرار ندهید و به او اطمینان دهید تا زمانی که اشتباهی نمی‌کند به دليل خطای دیگران سرزنش نمی‌شود.

اگر سرد بود
همسرم به من هیچ توجهی ندارد. از لحظه‌ای که به خانه می‌آید، سرگرم تلويزیون و روزنامه است. شامش را سریع می‌خورد و برای بلند شدن از کنار سفره حتی منتظر تمام شدن غذای من هم نمی‌شود. آخرین باری که جمله محبت‌آمیزی از زبانش شنیدم را به خاطر ندارم. نمی‌دانم او را به دليل بی‌محبتی‌اش ببخشم یا اینکه راهم را از این مرد سرد جدا کنم؟

گناه شما نیست اگر از بی‌تفاوتی همسرتان برنجید. چنین رفتاری در ذهن خانم‌ها به‌عنوان بی‌علاقگی همسرشان تلقی می‌شود و دیر یا زود به سردی روانی میان زن و شوهرها تبدیل می‌شود اما پیش از آنکه تصمیم بگیرید همسرتان را  به دليل بی‌تفاوتی‌اش محکوم کنید، موضوع را با او در میان بگذارید. شاید او دلایلی برای فاصله گرفتن از شما دارد. شاید هم همسرتان به شیوه خودش به شما توجه می‌کند و تنها تفاوت در سبک توجه، باعث چنین تصوری شده است. ممکن است او نیازهای شما را خوب نشناخته و یک گفت‌وگوی آرام بتواند شما را به هم نزدیک‌تر کند. البته قبل از گرفتن هر تصمیم عجولانه‌ای، شخصیت همسرتان را در نظر بگیرید. همه آدم‌ها به یک اندازه شجاعت و مهارت ابراز احساسات را ندارند و گاهی شرم و غرورشان نمی‌گذارد به آدم‌های اطراف‌شان نزدیک شوند حتی اگر این فرد همسرشان باشد.

زنگ خطر: در صورتی که این فاصله از تحمل خارج شد می‌توانید با نوشتن، حرف‌هایی که می‌خواهید به او بگویید یا با نشان دادن تاثیر این بی‌توجهی در زندگی مشترک‌تان برای جلب نظر او یک قدم دیگر بردارید.

منبع:مجله سیب سبز/برترین ها

 

682 روز قبل دیدگاه‌ها برای عشقم را ببخشم یا نه؟ بسته هستند لینک مطلب

7 اشتباه که زندگی شما را به جهنم تبدیل می کند!

مجموعه: کوچه پس کوچه های تفاهم

زناشویی,روابط زناشویی

 

آیا به نظر خودتان لیاقت و شایستگی بهره مندی از چیزهای بهتری را داشته اید، اما اینطور نشده است؟

 

بسیاری از افراد به این وضعیت پی می برند که زندگی شان آنطور که می خواهند پیش نمی رود. آنها درمی یابند که می توانند کارهایی را که دوست دارند، انجام دهند و از زندگی تا حد ممکن لذت ببرند. شما هم می توانید اینگونه باشید. اکنون به هفت اشتباهی که در زیر آمده توجه کنید.

 

هفت اشتباه که زندگی شما را به جهنم تبدیل می کند!

 

1- افکار و عقاید

زندگی تان تحت کنترل افکار شماست. افکاری که شما به آنها قدرت و اختیار می دهید، تعیین کننده چگونگی حال، احساس و نگرشتان به جهان است. در حقیقت، افکار چیزی نیستند جز تلقین هایی که می آیند و می روند. با این وجود، هنگامی که ما دچار فکری وحشتناک می شویم، آن فکر را باور کرده و شروع می کنیم به تجزیه و تحلیل کردن تا از وقوع فاجعه جلوگیری کنیم، درحالی که راهی برای پیشگیری وجود ندارد.

 

اگر با افکار خود، بدون درگیر شدن با آنها روبرو شوید، در این صورت، افکار می گذرند و از شما دور می شوند. اکثر دلواپسی ها، نگرانی ها و شک و تردیدها از شما ناشی می شوند. این شما هستید که باعث به وجود آمدن آنها می شوید، در واقع آنها وجود ندارند.

 

2- کنترل کردن دیگران

شما نمی توانیددیگران را تغییر دهید، آنها زندگی خاص خود را دارند. اگر سعی دارید فردی را کنترل کنید یا تغییر دهید، در این صورت، انرژی خود را هدر خواهید داد. کمک به افراد، با تغییر دادن آنها حاصل نمی شود، بلکه با تغییر خودمان ممکن می شود.

 

زمانی که از تغییر دادن دیگران دست می کشید، می توانیدشروع به تغییر دادن زندگی خود کرده و به سوی آنچه برایتان اهمیت دارد حرکت کنید.

 

 

3- خیال ها و رویاها

شما می توانید آنچه را که دوست دارید، انجام دهید. حتما شما هم رویاها و آرزوهایی در سر دارید که تنها خودتان با سعی و کوشش می توانید به آنها دست یابید. هر عذر و بهانه ای را دور بیندازید. از امروز شروع کنید. از خود بپرسید: «در حال حاضر چه کاری می توانم انجام دهم که باعث خشنودی و رضایت قلبی ام شود؟»

 

4- عدم احساس مسوولیت

باید احساس مسوولیت کنید.هیچ کس در هیچ موردی نسبت به شما بدهکار نیست. اگر زندگی شما آنطور که خواهان آن هستید، نیست، در این صورت، باید به تنهایی نیروی لازم برای تغییر آن را فراهم آورید. ممکن است شرایط و موقعیتی در زندگی شما وجود داشته که قابل تغییر نباشد، اما همیشه چیزی برای تغییر دادن وجود دارد. تا زمانی که هیچ مسوولیتی درخصوص زندگی خود برعهده نگیرید، چیزی اتفاق نخواهد افتاد. می توانید آه و ناله و شکایت کنید، اما چیزی تغییر نمی کند.

 

5- عدم تمرکز

آیا می دانید چه می خواهید؟ اغلب افراد نمی دانند، اما شما باید چند هدف داشته باشید. این اهداف می توانند هر چیزی باشند اما باید شما را به جلو سوق دهد. البته فقط داشتن تمرکز کافی نیست، باید اقدام کرد.

 

6- نداشتن فعالیت

اگر دست به عمل نزنید، نمی توانیدمسائل را حل کنید. فقط با فعالیت های فکری و ذهنی نمی توانیدبه زندگی ایده آل و مطلوب خود دست یابید، باید عمل کنید.

 

7- عدم توجه به ندای درونی

به توصیه های دیگران که از علایق شما شناختی ندارند توجه نکنید. خودتانباید برای آنچه که می خواهید انجام دهید، تصمیم بگیرید. به ندای درونی خود، گوش دهید. بعد از این، کجا می خواهید بروید؟ چه کاری می خواهید انجام دهید؟

 

زمان آن رسیده است که از فریب دادن خود دست بردارید و اقدام کنید.

منبع:مجله موفقیت/برترین ها

683 روز قبل دیدگاه‌ها برای 7 اشتباه که زندگی شما را به جهنم تبدیل می کند! بسته هستند لینک مطلب

چرا من و همسرم از همدیگر دلزده شده ایم؟

مجموعه: کوچه پس کوچه های تفاهم

دلزدگی و خستگی از روابط با همسر

 

روابط زناشویی – روان شناسان می گویند ممکن است دلزدگی و خستگی از روابط با همسر ریشه در روابط مخدوش در دوران کودکی دارد. شاید یکی از همسران توجه لازم و کافی را از والدین خود در دوران کودکی دریافت نکرده است

 

گاهی اوقات حرف زدن همسران با يکديگر دشوار می شود و همسران از هم دلزده می شوند. در چنين شرايطی زوج ها از يکديگر خسته می شوند و هر تلاشی برای نزديک کردن آن ها به يکديگر به بن بست می رسد. خستگی همسران از يکديگر ممکن است دلايل مختلفی داشته باشد.

 

دلمردگی و خسته شدن از همسر معمولا وقتی رخ می دهد که آن شور و هیجان اولیه زندگی مشترک از بین می رود و همسران که تصور می کردند یکدیگر را می شناسند، با ادبیات متفاوتی با یکدیگر روبه رو می شوند. در این وضعیت نوعی «صمیمیت بی روح » در روابط بین زوج ها برقرار است که ممکن است هر یک، طرف مقابل را مسئول به وجود آمدن آن بداند.

 

به گمان همسران، عشق کامل کننده زندگی آن ها خواهد بود اما عشق به تنهایی نمی تواند دایره صمیمیت را شکل دهد. زمانی صمیمیت در اوج بود اما حالا شور و احساسات فروکش کرده است و خود واقعی طرفین برای هم آشکار شده است.

 

روان شناسان می گویند ممکن است دلزدگی و خستگی از روابط با همسر ریشه در روابط مخدوش در دوران کودکی دارد. شاید یکی از همسران توجه لازم و کافی را از والدین خود در دوران کودکی دریافت نکرده است و احساس می کند نمی تواند در مقابل همسر آنچنان که باید جلوه گری کند یا به خود بابت روابطی که با همسرش برقرار کرده است، ببالد و افتخار کند.

او به طور طبیعی نارضایتی از روابط با والدین را به رابطه با دیگران و به ویژه همسرش تعمیم می دهد. تجربه « صمیمیت بی روح » با والدین باعث ایجاد فاصله بین وی و همسرش می شود و به این ترتیب مسکوت گذاشتن معضلی که به آن اشاره شد، هر روز به ایجاد فاصله بیشتر بین همسران و وخیم شدن اوضاع منجر می شود.

 

از نظر روانی فاصله گرفتن از همسر می تواند به دلزدگی تعبیر شود فرد از خود می پرسد: چرا باید با کسی زندگی کنم که نمی تواند تمام نیازهای مرا برآورده کند.

البته ریشه دلزدگی فقط در دوران کودکی نیست و گاه دلایل دیگری مثل « جنگ قدرت » هم دارد. زندگی زوجی را تصور کنید که دایم و بابت همه چیز از کوچک و بزرگ گرفته با هم بحث می کنند. درباره پول، وقت خواب، تربیت بچه ها و حتی نوع پوشش. رابطه ای که بر محور چنین مشاجراتی بچرخد و نتوان پایانی بر آن یافت، قطعاً مخدوش است. فراموش نکنید که رابطه مانند انتشار موج است و وقتی جریان مثبت در آن به راه بیفتد، موج مثبت دیگری به دنبال خواهد داشت.

 

از سوی دیگر، نگرش منفی هم به صمیمیت یک رابطه خاتمه می دهد فرد با خود می گوید: « اگر کسی کاری برای من نمی کند، چرا من باید کاری انجام دهم ». البته دلزدگی خود یک دفاع است. وقتی فرد نمی خواهد احساساتی مانند خشم و ناامیدی را بروز دهد، احساس دلزدگی پیدا می کند. وقتی مدت های مدید همسران درباره آنچه آزارشان می دهد، صحبت نکنند، دچار دلزدگی می شوند و هر دو در تنهایی به دنبال جایی هستند که کمی آرامش و رضایت بیشتری را تجربه کنند. بنابراین کارشناسان تاکید می کنند دلزدگی را نه فقط یک احساس بلکه یک علامت منفی در زندگی مشترک محسوب کنید.

 

افسردگی با تمام شکل های متفاوت آن شور زندگی و نشاط را از فرد می گیرد. فرد می تواند همه چیزهایی را که در زندگی به او امید و انگیزه می دهد کسالت بار و منفی ببیند. در این صورت ضروری است فرد قبل از سرزنش همسر خود، سعی کند با افسردگی مبارزه کند.

 

فرد ممکن است امروز از رابطه اش لذت نبرد البته این امر به علت دلزدگی نیست. در واقع افسردگی باعث شده است از چیزهایی که قبلاً لذت می برده، حالا لذت نبرد.

 

به عنوان مثال حدود ۱۳ درصد از زنان دچار افسردگی پس از زایمان می شوند که علت اصلی آن تغییرات هورمونی است و باعث فاصله افتادن بین همسران می شود. گاهی افسردگی همزمان با بحران میانسالی باعث می شود فرد بیشتر از گذشته احساس یأس و افسردگی کند. در دوره میانسالی فرد ناگهان درمی یابد که دیگر جوان نیست.

منبع : azadnegar.com

683 روز قبل دیدگاه‌ها برای چرا من و همسرم از همدیگر دلزده شده ایم؟ بسته هستند لینک مطلب

هم‌تنی یا همسری؟!

مجموعه: کوچه پس کوچه های تفاهم

 

 

ازدواج‌های همسان,شیوه سنتی در ازدواج

 

اگر بخواهیم در هر چیز میانه‌رو و معتدل باشیم باید میانه را بگیریم یعنی 50 درصد عقل و 50 درصد عشق را در این ماجرا دخیل كنیم. این ازدواج‌ها تداوم و تعالی را در كنار هم دارند و با ثبات‌‌ترین هستند. با این اوصاف در جامعه امروز ایران 3 شیوه ازدواج داریم؛ ازدواج‌های همسان، غیر‌همسان و میانه.

 

ازدواج‌هایی كه تنها براساس منطق و عقل باشد، ازدواج‌هایی است كه تداوم دارد و با یك شیب آرام از خوشبختی و آرامش ادامه پیدا می‌كند كه این مدل از زندگی را می‌توان هم‌تنی نامید. ازدواج‌هایی كه عقل كمترین میزان تاثیر‌گذاری در انتخاب را داشته و عشق و علاقه محور اصلی تشكیل خانواده بوده است به همسری ختم می‌شود.

 

در توضیح ازدواج به شیوه میانه باید گفت در این مورد هم 2 شیوه متفاوت دیده می‌شود. یكی این‌كه زوج‌ها با این موضوع كنار می‌آیند كه درصدی از عشق دارند و درصدی از منطق؛ در خیلی از موارد عشق و شور آنچنانی وجود ندارد ولی منطق و عقل حضور پررنگی دارد.

 

برای ازدواج، شیوه میانه را انتخاب كنید اما 50 درصد عقل را جدی‌تر و مهم‌تر تلقی كنید و به آن اهمیت بیشتری بدهید؛ یعنی همان شیوه سنتی در ازدواج یا همگنی را بیشتر مد نظر قرار بدهید بعد عشق و عاشقی را. چون به محض حضور عشق در ماجرا عقل كور می‌شود.

 

این‌كه افراد تصمیمی بگیرند بر پایه احساس و بدون توجه به عقل و فاكتورهای مهم همسانی و همگنی، باعث می‌شود بعد از مدتی به راحتی به طلاق فكر كنند؛ به همین دلیل باید ازدواجی بر پایه عقل و شناخت صورت بگیرد تا مقدمه‌ای بر جدایی و طلاق نباشد. مطمئن باشید اگر در ازدواج دقت نظر نباشد به طلاق منتهی خواهد شد.

 

بدانید از زندگی چه می‌خواهید

 

افراد باید بدانند از زندگی چه چیزی می‌خواهند، هرچه اختلاف فاز كمتر باشد میزان درگیری و كشمكش كمتر و آرامش و هماهنگی بیشتر است و به تعبیری زندگی‌شان توالی می‌یابد و هرچه فازها و نظرات متفاوت‌تر باشد، آرامش كمتر است اما ممکن است شما تعالی و شكوفایی بیشتری پیدا کنید و به نقاط مشترک جدیدی برسید.

 

هرچه میزان عقل یا عشق بیشتر باشد و تناسبی بین این 2 وجود نداشته باشد، حاصل یا برآیند هركدام از این‌ها در زندگی كمتر و بی‌رنگ‌تر می‌شود. هرچه این 2 موضوع به هم نزدیك‌تر و اختلاف كمتر باشد برآیند آن‌ها كه آرامش و تداوم زندگی عاشقانه همراه با تعالی است، بیشتر می‌شود

 

فرمول ریاضی برای محاسبه عشق

 

در محاسبه ریاضی زمانی كه بخواهید مساحت یك شكل هندسی را محاسبه كنید از این فرمول استفاده می‌كنید، طول ضرب‌درعرض. شما تصور كنید یك مستطیل به عرض 40 و طول 60، حاصل ضرب این 2 عدد می‌شود 2400. در این حال، عرض و طول با هم اختلاف دارند و این اختلاف هرچه بیشتر شود تغییری در حاصل ضرب ایجاد نمی‌شود. حالا شما این مستطیل را مربعی با ابعاد كاملا مساوی 50 درنظر بگیرید؛ حاصل ضرب این 2 عدد می‌شود 2500. یعنی بیشتر از زمانی كه بین عرض و طول اختلاف وجود داشته باشد. همین موضوع را در مورد انتخاب همسر نیز درنظر بگیرید؛ اگر مجموع عقل و عشق را عدد 100درنظر بگیریم و درصدی را به عقل و بخشی را به عشق اختصاص دهیم حاصل چه چیزی می‌شود؟

 

هرچه میزان عقل یا عشق بیشتر باشد و تناسبی بین این 2 وجود نداشته باشد، حاصل یا برآیند هركدام از این‌ها در زندگی كمتر و بی‌رنگ‌تر می‌شود. هرچه این 2 موضوع به هم نزدیك‌تر و اختلاف كمتر باشد برآیند آن‌ها كه آرامش و تداوم زندگی عاشقانه همراه با تعالی است، بیشتر می‌شود.

 

در گذشته پدر، دامادش را در محل كار یا مسجد می‌دید و انتخاب می‌كرد و مادر هم عروسش را در مجالس زنانه یا محیط‌های خاصی می‌دید و انتخاب می‌كرد. آن‌ها فرد مورد نظرشان را از نظر شكل و‌ شمایل، عقل و خانواده بررسی می‌كردند و وقتی به تشابه‌های خانوادگی یا عقلانی می‌رسیدند به پسرشان این دختر یا خانواده‌اش را معرفی می‌كردند تا آشنایی بیشتری صورت بگیرد یا این‌كه درصورت خواستگاری از دخترشان به آن خانواده جواب مثبت یا منفی می‌دادند.

 

پدر و مادر كاری به موضوع عشق نداشتند فقط كار عقل با آن‌ها بود به همین دلیل افرادی كه از نظر عقلی خوب بودند یا ارزش فكر كردن داشتند را مدنظر قرار می‌دادند. در زمان حال، قضیه برعكس شده. پسر یا دختر یكدیگر را در محیط دانشگاه، محل كار یا… می‌بینند و یك دل نه، صد دل عاشق می‌شوند، دل می‌بندند و همه حرف‌های‌شان را می‌زنند؛ بعد از این ماجرا‌ها خانواده‌های‌شان را در جریان می‌گذارند و می‌خواهند و اصرار دارند كه خانواده‌شان هم طرف را قبول كنند درحالی‌كه كمترین سنخیت و هماهنگی را با هم دارند و نتیجه‌اش این می‌شود كه می‌بینیم.

منبع:برترین ها

684 روز قبل دیدگاه‌ها برای هم‌تنی یا همسری؟! بسته هستند لینک مطلب

آزمون علاقه همسران

مجموعه: کوچه پس کوچه های تفاهم

 

 

 

آزمون علاقه همسران

 

اگرچه ابراز زبانی محبت صریحترین و مستقیم ترین راه تبادل احساسات است ،اما این روش ،آنقدر با عوامل دیگر در هم آمیخته است که دیگر تشخیص منظور اصلی فرد دشوار و گاهی بعید می شود.

 

اگر همسرتان روزی هزار بار فدایتان می شود ولی حاضر نیست ساعتی را برای رفع مشکلات شما در خانه به تعمیر بعضی لوازم خراب شده بپردازد،علاقه ی او تا آن اندازه ای که خودش از آن دم می زند، نیست .برعکس اگر همسر ساکت و کم حرفتان ،کلامی که نشانه ی ابراز محبت باشد به زبان نمی آورد ،اما به خواسته های شما توجه دارد و برای خوشحال کردن شما تلاش می کند ،شما را بیش از آنچه خودتان گمان می کنید دوست دارد.

 

برخی از مردها با توجه به اهمیت فوق العاده ای که زنان برای ادراکات شنوایی قائلند،یاد گرفته اند طوری صحبت کنند که از نظر زنان بسیار جذاب و محبت نشان جلوه کند مثلا ستایش همسر در حضور دیگران که خیلی هم از نظر زنان شیرین است یکی از مهارتهای کلامی این دسته از مردهاست در حالیکه این مطلب تنها توانایی و مهارتهای کلامی و نهایتا هوش این مردها را ثابت می کند..البته نمی خواهیم بگوییم اعتمادی به گفته هایشان نیست،تنها می خواهیم بگوییم اینها به خوبی بلدند با استفاده از هنر خوب سخن گفتن ،کم را زیاد ،زیاد را کم و … جلوه دهند حال اینکه هر کسی تا چه اندازه از این هنر ،مخلصانه و واقع بینانه استفاده می کند یا نه،چیزی است که به شخصیت و خلقیات خود او بستگی دارد. اما در مقابل مردهایی که بلد نیستند از این هنر استفاده کنند،اگر ابراز محبت کردند ،کلامشان دیگر یک معما نیست که بخواهیم رازش را کشف کنیم.

 

بنابر همین مبنا اصلا نمی توان میزان علاقه ی زن و شوهری را نسبت به هم، تنها بر اساس گفته هایشان تخمین زد .بلکه رفتار و عملکردشان در مقابل یکدیگر و بلکه نسبت به مجموعه ی خانواده بسیار مهمتر و تعیین کننده تر است .

 

شاید مردی که هیچگاه سالروز تولد همسرش ،یا ازدواجش را به خاطر نسپرده و جشنی نگرفته و هدیه ای نداده ،بیشتر از مردی که تمام اتفاقات ریز و درشت زندگیش را با غافلگیری همسرش جشن گرفته است ،عاشق زن و زندگی اش باشد. عشق همسران را در مواقعی مثل بیماری و سختی های زندگی بهتر می توان محک زد. مردی که به دلیل بیماری همسرش تمرکز خود را روی کارش از دست داده ،یا در خانه کلافه است …،علاقه اش عمیق تر است.

 

اگر مبنای محبت هر کسی را رفتار او قرار دهیم ،باید عادتها ،طرز فکر ،تربیت خانوادگی و مدل شخصیتی او را نیز در رفتارش ملاحظه کنیم تا بتوانیم میزان محبت موجود در رفتار وی را حدس بزنیم

 

تشخیص عشق زنان، سختتر از مردان است .زیرا نیروهایی که یک زن را به زندگی پایبند می کنند بسیار گوناگون و متعددند.شاید یک زن از شوهرش بیزار باشد ،اما به خوبی به امر خانه داری و بچه داریش رسیدگی کند و احساسات درونی اش را حتی از همسرش مخفی کند.اما چه بسا یک مرد در چنین شرایطی با داشتن چنین احساساتی کاملا بدرفتاری و ناسازگاری را در پیش گیرد.عشق زنان را بیشتر می توان از میزان احترام به همسر و چگونگی روابط جنسی با او تشخیص داد. البته در این موارد هم ،زنان چندان صریح و روشن عمل نمی کنند و ملاحظات زیادی را در عمل خود لحاظ می کنند.اما به هر حال در این دو زمینه عملکرد شفافتری را نشان می دهند.

 

دخالت مدلهای شخصیتی

 

اگر مبنای محبت هر کسی را رفتار او قرار دهیم ،باید عادتها ،طرز فکر ،تربیت خانوادگی و مدل شخصیتی او را نیز در رفتارش ملاحظه کنیم تا بتوانیم میزان محبت موجود در رفتار وی را حدس بزنیم .مثلا یک مرد صبور و با حوصله ممکن است صبح جمعه ساعتها بچه داری کند تا همسرش بتواند به استخر برود .اما یک مرد کم حوصله و عصبی توان نگهداری یک ساعت از بچه ها را هم نداشته باشد .این تفاوتها را باید در نظر گرفت.

در مورد زنان نیز مردها فکر می کنند وقتی زنان از خانواده خودشان جانبداری می کنند ،نشان می دهند که خانواده خود را به همسرشان ترجیح داده اند .برای قضاوت در چنین مواردی باید در نظر گرفت که شاید جانبداری زن به خاطر ترس از قدرناشناسی، ترس از ایجاد اتفاقات ناخوشایند،نوع تربیت خانوادگی و یا … دیگری باشد .چنانچه همسر شما هم جزء کسانی است که در صورت بروز اختلاف، از شما می خواهد به میل خانواده اش رفتار کنید ،باید،الگوی فکری او و مدل شخصیتی اش را در نظر بگیرید تا به قضاوت بهتری از رفتار او برسید .معمولا این طور است که “شوهر”،بعد از مدتی زندگی برای زن ،محبوبتر از همه ی اطرافیانش می شود .بعید است همسر شما یک استثناء باشد باید بتوانید درک کنید که چرا این طور رفتار می کند.

 

قهر کردن هم نمی تواند نشانه ی بی عاطفگی فرد نسبت به همسرش باشد بلکه فقط نشانه ی خشم خفته ای است که قرار است به تدریج و در طول زمان تخلیه شود.طول مدت قهر نیز می تواند قدرت خویشتنداری و بلکه لجبازی فرد را نشان دهد .البته قهرهای طولانی می تواند نشانه ی بی عاطفگی و سردشدن باشد.

 

به هر حال اگر می خواهید علاقه ی همسرتان را تشخیص بدهید پاسخ را در مجموعه ای از رفتار ها و گفتار های وی جستجو کنید.

منبع: تبیان

684 روز قبل دیدگاه‌ها برای آزمون علاقه همسران بسته هستند لینک مطلب